غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
دلم حال دعا میخواست با خود ساغر آوردم سر از میـخـانه اهل مناجـاتت در آوردم برایم باز کـردی جا مـیان روسفـیـدانت به ستارالعیوبی چون تو امشب باور آوردم در این بازار بیسرمایه خالی مانده دستانم به من اشکی بده، یوسف ببیند گوهر آوردم ببر با حلقهای در گوش من را کربلا یا رب بگو: امشب حسین من! برایت نوکر آوردم شنیدم زیر خنجر در مناجاتش به تو میگفت: برای یاری دیـنت خـدایـا حـنجـر آوردم شنیدم خواهرش از روی تل جان دادنش را دید نشد یاری کنم او را فقط چشم تر آوردم الهی بشکند دست و عصایی که بر او میزد الهی دق کنم وقتی از این غم سر درآوردم |